حسين علوى مهر

126

روشها و گرايشهاى تفسيرى ( فارسى )

علم على عليه السّلام مانند قطره‌اى از هفت درياست . » و قال : « لقد اعطى علىّ بن ابيطالب تسعة اعشار العلم ، و ايم اللّه لقد شاركهم فى العشر العاشر ؛ نه دهم علم ، به على بن ابيطالب داده شده است ، و سوگند به خدا كه ساير مردم تنها در يك دهم دانش ، با على عليه السّلام شريكند . ( اشاره به اين است كه علم ده قسمت است و 9 قسمت آن به على عليه السّلام عطا شده است ) . ابن عباس ( در روايتى ديگر ) مىگويد : دانش در ميان مردم به پنج جزء تقسيم شده است ، « فكان لعلىّ منها اربعة اجزاء و لسائر الناس جزء شاركهم علىّ فيه فكان اعلمهم به ؛ على عليه السّلام چهار جزء از آن را دارا بود ، و در جزء ديگر - كه براى ساير مردم بود - نيز شريك بود ، پس او آگاه‌ترين مردم بود . » « 1 » عبد اللّه بن مسعود مىگويد : « قرآن بر هفت حرف نازل شده است ، كه هر حرفى از آن داراى ظاهر و باطن است » « 2 » « و انّ علىّ بن ابيطالب عنده منه الظّاهر و الباطن ؛ و ظاهر و باطن قرآن ، نزد على بن ابيطالب است . علقمه مىگويد : « روزى عبد اللّه بن مسعود كه در مجلس درس بود به ما گفت : اگر كسى آگاه‌تر از خودم به كتاب خدا مىيافتم راه‌هاى زيادى را مىپيمودم ( شتر پيمايى مىكردم ) . مردى به او گفت : « القيت عليا » ؟ فقال : نعم . سعيد بن مسيب مىگويد : « ما كان احد من النّاس يقول سلونى غير على بن ابيطالب ؛ هيچ كس از مردم غير از على بن ابيطالب نمىتوانست بگويد : « سلونى » ( از من هر چه مىخواهيد بپرسيد ) . همو مىگويد : « كان عمر يتعوّذ من معضلة ليس لها ابو الحسن ؛ « 3 » عمر به خدا پناه مىبرد از

--> ( 1 ) ابن اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 3 / 200 . ( 2 ) « انّ القرآن انزل على سبعة احرف ، ما منها حرف الا و له ظهر و بطن » ، ابن اثير ، اسد الغابة ، ج 4 / 22 - 23 . ( 3 ) ابن اثير ، اسد الغابة ، ج 4 / 22 - 23 ؛ ابن حجر ، الاصابة ، ج 2 / 509 ؛ بلاذرى ، اسناب الاشراف ، ج 2 / 100 . در اين كه « سلونى » ، جز على عليه السّلام كسى نمىتواند بگويد ، بايد گفت : پيش از على عليه السّلام پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين جمله را بيان كرده است اما پس از آن حضرت تنها كسى كه شايستگى اين جمله را داشت على بن ابيطالب عليه السّلام بود ، اگر چه افرادى پس از آن حضرت اين سخن را گفته‌اند و رسوا شده‌اند ، از جملهء آنها ، هشام بن عبد الملك ، مقاتل بن سليمان ، قتادة و . . . هستند كه علامهء امينى رحمه اللّه در الغدير ، ج 6 / 195 - 197 آنها را نقل كرده است . هشام بن حكم در سال ( 107 ه ) حج به جا آورد و براى مردم خطبه خواند و گفت : سلونى ؛ كسى